
دیوار
دوپنجره
توی یک دیوار سنگی
دوتاپنجره اسیرن
دوتاخسته دوتاتنها
یکیشون تویکیشون من
.....
مابایداسیربمونیم
زنده هستیم تااسیریم
واسه مارهایی مرگه
تارهابشیم میمیریم
.....
کاشکی این دیوارخراب شه
منوتوباهم بمیریم
توی یک دنیای دیگه
دستای هموبگیریم
.....
شایداونجاتوی دلها
دردبیزاری نباشه
میون پنجره هاشون
دیگه دیواری نباشه.

برای من
از کوهستانهای آبی طلا
وقتی که مردم
بر مزارم گریه مکن
و خاک را با اشکهایت
رنجیده خاطر مکن
بگذار باران باد بر من بگریند
اما عزیزم تو نه
اگر گناه یا خطائی از تو سر زده است
دیگر مهم نیست
من تو را بخشیده ام
واکنون می خواهم در آرامش بیارامم
بگذار ای دل غمگین و مرا تنها بگذار
برو نازنیم ...برو...
هرگز هیچ حسرتی در دنیا
این چنین یک جا جمع نمی شود
که در این سه واژه کوتاه :
" او دوستم ندارد "!
وگرنه
يه دل هميشه بايد توش غم باشه ، وگرنه می شکنه.
يه کبوتر هميشه بايد عشق پرواز داشته باشه ، وگرنه
اسير ميشه .
يه قناری بايد به خوش آوازيش ايمان داشته 
باشه وگرنه ساکت ميشه .
يه لب هميشه بايد توش خنده باشه وگرنه زود پير ميشه

