تبليغاتX
کلبه حقیر عشق

کلبه حقیر عشق

آدمک آخر دنياست ٬بخند

و هستی و غزل هست دلم تنها نیست
محرمی چون تو هنوزم به چنین
دنیا نیست
از تو،تاما،سخن عشق همان است که رفت
که در این وصف زبان دگری،گویا نیست
بعد تو قول و غزلهاست جهان را اما
غزل توست که در قولی از آن،اما نیست
تو چه رازی که به هر شیوه تورامیجویم
تازه می یابم و،بازت اثری پیدا نیست
شب که آرام تر از پلک ،تورا میبندم
در دلم طاقت دیدار تو، تا فردا نیست
این که پیوست به هر رود که دریا باشد
از تو گر موج نگیرد،به خدا دریا نیست
من نه آنم که بتوصیف خطا بنشینم
این تو هستی که سزاوار تو
باز اینها نیست

tagdem beto  ............

 

آدمک آخر دنياست ٬بخند         

 آدمک مرگ همين جاست ٬بخند

        آن خدايي که بزرگش خواندي

               به خدا مثل تو تنهاست ٬بخند

             دست خطي که تو را عاشق کرد

                         شوخي کاغذي ماست٬بخند

 

امشب نوشتنم برای تو...ای عشق ماندگار ...مفهوم زندگیست

شاید توان وصف تو را من نداشتم            از این حقیر بگذر اگر کم گذاشتم

امشب قلم نشست بلغزد برای تو              بنویسد از تمام وجودم برای تو

امشب صدای شرشر باران بهانه شد          تا گریم از فراق تو ای یار نازنین

امشب دوباره سایه ی تو گشته ام بدان        با من بمان برای ابد ای امید جان

امشب صدای بوم خرابات شد دلیل           تا سر دهم حکایت جان سوز عشق خویش

+ نوشته شده در  85/01/24ساعت 15:43  توسط ahmad  | 

تنهای های من و.............

باتو آسان میشود از بیابان گریخت

روبه سوی ظلمات شبهای بیفردا گریخت

بی تو ای آزادی ای بالا کلام

گرنباشی در میان باید از دنیا گریخت

بیا تا زندگی رنگی بگیره  همین امروز بیا که فردا دیره

یه کلام ختم کلام عاشقتم دوست دارم دیونتم

یه کلام ختم کلام عشق منی تو رو به چشمم میزام

مثل سایه همیشه پابه پاتم

بی قرار شب خوشرنگ چشاتم

اشک مهتاب را دوست دارم 

چشم های گریان را دوست دارم

اسیر غم را دوست دارم  

حرف دل را بگویم !                             

          یک کلام                                

          با تو بودن را دوست دارم !!!!!

+ نوشته شده در  85/01/17ساعت 15:1  توسط ahmad  | 

تنها

ahmad

                                            می میرم برات

 

 نمی دونستی می میرم بی تو بدون چشات رفتی از برم نمی دونستی که دلم

 

بسته به ساز صدات آرزومه که می دونستی که من میمیرم برات می میرم برات

 

عاشقم هنوز

 

نمی خواستی که بمونی و بسوزی به ساز دلم گفتی من میرم تو می

 

خواستی بری تا فرداها گل خوشگلم برو راهی نیست تا فرداها از آب و

 

گلم از آب و گلم گل خوشگلم

 

سفرت به خیر

 

اگه میری از اینجا تک و تنها تا یه شهر دور تا یه شهر دور برو که

 

رفتن بدون ما می رسه به یه دنیا نور   برو که رفتن بدون ما می رسه

 

به یه دنیا نور   به یه دنیا نور

 

 می میرم برات

 

 سفرت به خیر

 

برو گر شکستی ز من می تونی دوباره بساز دوباره بساز از دلی شکسته نا امید و خسته تو

 

باز برو از دلی شکسته نا امید و خسته تو باز برو تو بازم برو

 

نمی خوام بیای نمی خوام میون تاریکی من تو حروم بشی نمی خوام ازت نمی خوام مثل یه

 

شمع بسوزی برام  تا تموم بشی برو تا بزرگی می خوام که فقط آرزوم بشی آرزوم بشی

 

عاشقم هنوز

 

می میرم برات

 

 نمی دونستی می میرم بی تو بدون چشات رفتی از برم  نمی دونستی که

 

دلم بسته به ساز صدات آرزومه که می دونستی که من میمیرم برات

 

می میرم برات

a       m

+ نوشته شده در  85/01/13ساعت 11:30  توسط ahmad  | 

خيال کردي

خيال کردي

دلت باهام يکي نيست، دروغ ميگي دورنگي


ديگه تو رو نميخوام، با همه ي قشنگي
ديگه دوست ندارم، عشق تو رو نميخوام

برو واسه هميشه که ، خيس نميشه چشام


ديگه دوست ندارم ، دل منو شکستي

منو نخواستي رفتي ، دور از چشام نشستي
 
 


نگو که اشتباه ، نگو که راستي راستي

از ته دل هميشه ، فقط منو مي خواستي
خيال کردي هميشه ، اسير و چش براتم

دربدر و پريشون ، دنبال اون نگاتم
 
 

ديگه دوست ندارم ، دل منو شکستي

منو نخواستي رفتي ، دور از چشام نشستي
 
دروغات دوباره ، داري حاشا ميکني

دوباره توي دلم ، خودتُ جا ميکني
 

پشيمونم پيشمون ، با اين همه زرنگي

چرا که زودتر از اين ، نفهميدم دورنگي
 
 
حرفات همش دروغه ، دوسم نداشتي رفتي

منو با آرزو هام ، تنها گذاشتي رفتي

دل تو بيقراره ، برميگردي دوباره

اما بدون دل من ، کاري باهات نداره

پرواز قلبها در آسمان عشق معشوق
 
 
 
ahmad
 
 
 
ahmad
ahmad
+ نوشته شده در  85/01/02ساعت 15:13  توسط ahmad  | 

خدای من

                                                                               

ahmad  khodamam

حقيقت اين است که زندگی سخت است وخطرناک .
 اين است که آنها که به دنبال خوشحالی وبهروزی خودشان هستند آنرا نمی يابند.
 اين است که ضعيفان بايد رنج ببرند .
 اين است که آنها که توقع عشق دارند ، نااميد خو اهند شد .
 اين است که آنها که طمع کارند سير نخواهند شد.
 اين است که آنها که در جستجوی صلح و آرامش هستند ، ستيزه می جويند .
 اين است که شادی از آن کسانی است که از تنهايی نمی ترسند .
 اين است که زندگی فقط از آن کسانی است که از مرگ نمی ترسند.
 ای زندگی ! ای ابديت ! ای نيستی ! ای گذشته ! ای گردابهای بی پايان ...
 بااين روزهای پياپی که در کام خود فرو ميبريد چه می کنيد؟
 آخر سخنی بگوييد !
 آيا اين لذت بی مانند را که بدين بی رحمی از ما می رباييد روزی پس خواهيد داد ؟؟
 

 

 

+ نوشته شده در  85/01/01ساعت 11:58  توسط ahmad  |