امروز همه ی دردم از توست، قلب منم خوب بلده، قصه ی پنهون بخونه


















می خواهم از جهنم سرد م جدا شوم می بوسمت ، که داغ بهشت خدا شوم می خواهم از تو ... تا نفسی تازه تر کنم مثل دریچه باز به سمت تو وا شوم آغوش می کشم به خودم می فشارمت تا بوی گل بگیرم و ... از خود رها شوم زل میزنم به مخملی سرخ گونه هات تا شاعر تغزل شرم و حیا شوم با حس یک پرنده به لب هات می رسم شاید که با جهان دگر آشنا شوم <<اما چقدر دلخوشی خواب ها کم است>> باید دوباره از سر این شاخه پا شوم این بار هم مطابق معمول هرشبی آخر چقدر مسخره ی خواب ها شوم ؟؟!!!![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()










بازم که شک کردی به من
بازم که شک کردی به من،حرفای جورواجور زدی
بازم به جای شب بخیر، گفتی برو خیلی بدی
خیالی نیست عزیز من، هرچی می خوای بگی بگو
لابد کتاب عشقم، تو هم گرفتی پشت رو
واسه منی که عاشقم، حرفای تو یه مرهم
حرفای عشق و عاشقی، سوا نمی شه درهم
خوب می دونم که دوس داری،عشقت پنهون بمونه
قلب منم خوب بلده، قصه ی پنهون بخونه














