تبليغاتX
کلبه حقیر عشق

کلبه حقیر عشق

امروز همه ی دردم از توست، قلب منم خوب بلده، قصه ی پنهون بخونه

  

kolebe  hagire  man

می خواهم از جهنم سرد م جدا شوم

می بوسمت ، که داغ بهشت خدا شوم 

می خواهم از تو ... تا نفسی تازه تر کنم

مثل دریچه باز به سمت تو وا شوم

آغوش می کشم به خودم می فشارمت

تا بوی گل بگیرم و ... از خود رها شوم

زل میزنم به مخملی سرخ گونه هات

تا شاعر تغزل شرم و حیا شوم

با حس یک پرنده به لب هات می رسم

شاید که با جهان دگر آشنا شوم

<<اما چقدر دلخوشی خواب ها کم است>>

باید دوباره از سر این شاخه پا شوم

این بار هم مطابق معمول هرشبی

آخر چقدر مسخره ی خواب ها شوم ؟؟!!!

بازم که شک کردی به من
 
بازم که شک کردی به من،حرفای جورواجور زدی


بازم به جای شب بخیر، گفتی برو خیلی بدی


خیالی نیست عزیز من، هرچی می خوای بگی بگو


لابد کتاب عشقم، تو هم گرفتی پشت رو


واسه منی که عاشقم، حرفای تو یه مرهم


حرفای عشق و عاشقی، سوا نمی شه درهم


خوب می دونم که دوس داری،عشقت پنهون بمونه


قلب منم خوب بلده، قصه ی پنهون بخونه

 


 

+ نوشته شده در  85/03/26ساعت 15:25  توسط ahmad  | 

گفتي دوستت دارم

یه خواهش : با قلب من این کار رو نکن

 

            

گفتي دوستت دارم. قلبم تندتر از هميشه تپيد، لبخند زدم و باورت کردم با اينکه مي دانم لبها دروغ مي گويند.
با صدايت مرا نوازش کردي، تپش قلبت را حس کردم، مهربان و پاک بود. در آغوشت غرق محبت شدم. به تو تکيه کردم و آرام شدم.
نگاهت مهربان است و صدايت آرامش، دستانت بخشنده و بويت بوي بهار عشق. با تو احساس امنيت مي کنم. احساس زيبايي، احساسي که مرا از تمام بي رحمي ها و بدي ها حفظ مي کند.
روز تولد عشق قلبم را به تو هديه دادم که دستت را به من بدهي تا يکي شويم و پرواز کنيم تا بي کرانه ها.
منو نسپار به فصل رفته ي عشق
نذار کم شم من از آينده ي تو
به من فرصت بده گم شم دوباره
توي آغوش بخشاينده ي تو

 

ahmad

 

سفري بي آغاز  ......... .سفري بي پايان

 

سفري بي مقصد  ..................  سفري بي برگشت

 

سفري تا کابوس ..........  سفري تا رويا

 

با حريق يادها همسفرم

 

وقتي دورم به تو نزديکترم

 

+ نوشته شده در  85/03/18ساعت 14:21  توسط ahmad  |